شاعر‌پارسی اشعار محسن حسن خانی | اشعار پارسی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Eccedentesiast
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 3
  • بازدیدها بازدیدها 193
  • کاربران تگ شده هیچ

Eccedentesiast

مدیر ارشد + نویسنده برتر
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,023
امتیازها
96,873
  • نویسنده موضوع
  • پرسنل مدیریت
  • #1
چقدر صدای دویدنت از کوچه دور شده
می ترسم چشم بردارم
و تلافی تمام قایم باشک های گذشته را سرم در آورده باشی
می ترسم این زمانه لعنتی
آنقدر بزرگت کرده باشد
که دیگر زیر چادر مادرت جا نشوی
می ترسم دور شده باشی
آنقدر که خودت را
پشت مردی غریبه پنهان کرده باشی
نه ! چشم بر نمی دارم
می خواهم تمام ده، بیست، سی، چهل های عالم را
به توان دوستت دارم هایم برسانم
تا خودت را برایم پیدا کنی .
 

Eccedentesiast

مدیر ارشد + نویسنده برتر
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,023
امتیازها
96,873
  • نویسنده موضوع
  • پرسنل مدیریت
  • #2
بیا
و به این‌ها بگو
کم خودشان را به پنجره اتاقم بکوبند !
بگو
آن طرف پنجره شمع نیست
دل من است که آتش گرفته !
اصلا آن روز
که روسری گلدارت را سرت کردی
فکر بی‌ تابی این همه پروانه نبودی ؟
 

Eccedentesiast

مدیر ارشد + نویسنده برتر
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,023
امتیازها
96,873
  • نویسنده موضوع
  • پرسنل مدیریت
  • #3
باید زمان می گذشت
زیبایی ات آرام آرام
روی گونه هایم می نشست
گاهی باید در خانه می ماندم
و به رویای رنگین کمان فکر می کردم .
گاهی هم به خیابان می زدم
چترم را باز می کردم
و به صدای باران
قبل از زمین خوردنش گوش می دادم
باید زمان می گذشت
من و باران با هم دوست می شدیم
بعد زیبایی ات آرام آرام
روی گونه هایم می نشست .
 

Eccedentesiast

مدیر ارشد + نویسنده برتر
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,023
امتیازها
96,873
  • نویسنده موضوع
  • پرسنل مدیریت
  • #4
آستین خیس پیراهنم
طعم شور عشق می دهد
گریه کجا بود !
یادت رفته سفر سه روزه ات را ؟
دلتنگی اتجاده ها را چقدر بارانی کرد
بعد گفتی :
مرد که گریه نمی کند !
گفتم :
گریه نیست عزیزکم
فقط چشم هایم به دور شدنت کمی آلرژی دارند !
حالا دور شدنت
خیلی طولانی شده
می ترسم!
تمام جاده ها را آب ببرد
 
عقب
بالا