• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

رتبه اول فانتزی رمان در هم گسیخته | ادوارد کاربر انجمن یک رمان

کدام شخصیت برای شما جذابیت بیشتری دارد؟

  • داریوس

    رای 12 63.2%
  • آرون

    رای 8 42.1%
  • آرکان

    رای 2 10.5%
  • ورزاک

    رای 2 10.5%
  • آترین

    رای 1 5.3%
  • هیربد اول

    رای 3 15.8%
  • کاروس

    رای 1 5.3%
  • پادشاه نقاب دار

    رای 3 15.8%

  • مجموع رای دهندگان
    19

Edward

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
30/4/21
ارسالی‌ها
580
پسندها
16,645
امتیازها
35,373
  • نویسنده موضوع
  • #141
[THANKS]***
آرون با سردردی وحشتناک چشمانش را باز کرد و تصویر ماتی از تیرک‌های چوبی سقف دید. چشمانش را دوباره بست و با سرانگشتانش پلک‌هایش را مالید. وقتی دوباره چشمانش را باز کرد متوجه شد لباس‌های پاره و خون آلودش با لباس قهوه‌ایِ گشاد و شلوار مشکی که فرم بخش گیاهان دارویی بود عوض شده، هیچ ردی هم از خون کثیفی بر روی پوستش وجود ندارد. سعی کرد به‌خاطر بیاورد اما اتفاقات در سرش شبیه به بازاری شلوغ و بهم ریخته بود. آرون شکستگی استخوان‌هایش را به‌خاطر می‌آورد و درد جانکاهی که باعث شد از درد بمیرد و زنده شود؛ اما باقی اتفاقات گنگ بود. روی تخت نیم خیز شد، زیر لب گفت:
- آرکان چه اتفاقی افتاد یادم نمیاد؟!
صدای ارکان را از انتهای ذهنش شنید که با لحن آرامی پاسخ داد:
- یکی به‌دستور فرمانروا‌ی جن‌های...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

Edward

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
30/4/21
ارسالی‌ها
580
پسندها
16,645
امتیازها
35,373
  • نویسنده موضوع
  • #142
[THANKS]داریوس با دیدن ورزاک دستش را به شال آبی دور کمرش برد و گردنبند تغییر ظاهر را بیرون آورد و به طرف او پرت کرد. ورزاک گردنبند را در هوا گرفت و متعجب به آن خیره شد. بعد سرش را بالا آورد و پرسید:
- چطور پسش گرفتی؟
داریوس جوابی نداد درحالی‌که به طرف در اتاق می‌رفت گفت:
- فردا برمی‌گردیم به فرقه.
و از اتاق خارج شد. ورزاک با عجله به دنبال او رفت و گفت:
- صبر کن کجا میری؟ باهات کار دارم.
با رفتن آن دو نفر آترین غر زد:
- هیربد داریوس باید اون اهریمن رو بکشه نه بهش کمک کنه. خیلی بی‌ادب و بددهنه‌.
ابرو‌های آرون بالا رفت و گفت:
- اون دقیقاً کیه؟ یه دفعه از کجا پیداش شد؟
آترین آه کشید به طرف تخت خود در تن آن سوی اتاق رفت. درحالی‌که می‌نشست گفت:
- یه اژدهاست که قدرتش مهروموم شده و تمام مدت با...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
عقب
بالا