ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ کاربر خبره سطح 31 تاریخ ثبتنام 1/9/23 ارسالیها 3,081 پسندها 27,169 امتیازها 55,673 مدالها 36 5/4/26 #71 سودای عشق خوبان از سربدر کن ای دل در کوی نیک نامی لـ*ـختی گذر کن ای دل
م مَهوا کاربر حرفهای سطح 14 تاریخ ثبتنام 6/8/22 ارسالیها 1,955 پسندها 4,810 امتیازها 28,973 مدالها 17 24/4/26 #72 ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ گفت سودای عشق خوبان از سربدر کن ای دل در کوی نیک نامی لـ*ـختی گذر کن ای دل کلیک کنید تا باز شود... سلامی صمیمی تر از غم ندیدم به اندازه غم تو را دوست دارم بیا تا صدا از دل سنگ خیزد بگوییم با هم: تو را دوست دارم امضا : مَهوا
ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ گفت سودای عشق خوبان از سربدر کن ای دل در کوی نیک نامی لـ*ـختی گذر کن ای دل کلیک کنید تا باز شود... سلامی صمیمی تر از غم ندیدم به اندازه غم تو را دوست دارم بیا تا صدا از دل سنگ خیزد بگوییم با هم: تو را دوست دارم
ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ کاربر خبره سطح 31 تاریخ ثبتنام 1/9/23 ارسالیها 3,081 پسندها 27,169 امتیازها 55,673 مدالها 36 24/4/26 #73 سپردم جان و بوسیدم دهانت به هیچ آخر گرفتم کام خود را
Raina Hamilton نو ورود سطح 0 تاریخ ثبتنام 19/7/24 ارسالیها 13 پسندها 46 امتیازها 33 7/5/26 #74 سکوت میکنم و عشق در دلم جاریست، که این زیباترین شکل خویشتنداریست... تمام روز اگر بی تفاوتم، اما... شبم قرین شکنجه، دچار بیداریست... امضا : Raina Hamilton
سکوت میکنم و عشق در دلم جاریست، که این زیباترین شکل خویشتنداریست... تمام روز اگر بی تفاوتم، اما... شبم قرین شکنجه، دچار بیداریست...
ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ کاربر خبره سطح 31 تاریخ ثبتنام 1/9/23 ارسالیها 3,081 پسندها 27,169 امتیازها 55,673 مدالها 36 7/5/26 #75 سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش مستانه شد حدیثش پیچیده شد زبانش گه میفتد از این سو گه میفتد از آن سو آن کس که م**س.ت گردد خود این بود نشانش
سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش مستانه شد حدیثش پیچیده شد زبانش گه میفتد از این سو گه میفتد از آن سو آن کس که م**س.ت گردد خود این بود نشانش
Anoosh. کاربر فعال سطح 9 تاریخ ثبتنام 14/10/25 ارسالیها 854 پسندها 1,657 امتیازها 11,273 مدالها 10 30/6/26 #76 سرم سرم را سرسری متراش ای استاد سلمانی که ما هم در دیار خود سری داریم و سامانی امضا : Anoosh.
ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ کاربر خبره سطح 31 تاریخ ثبتنام 1/9/23 ارسالیها 3,081 پسندها 27,169 امتیازها 55,673 مدالها 36 30/6/26 #77 سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش مستانه شد حدیثش پیچیده شد زبانش گه میفتد از این سو گه میفتد از آن سو آن کس که م**س.ت گردد خود این بود نشانش
سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش مستانه شد حدیثش پیچیده شد زبانش گه میفتد از این سو گه میفتد از آن سو آن کس که م**س.ت گردد خود این بود نشانش