شعر مجموعه شعر حریق خزان بود | زری کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع •SONA•
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 14
  • بازدیدها بازدیدها 724
  • کاربران تگ شده هیچ

•SONA•

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
18/7/23
ارسالی‌ها
560
پسندها
1,560
امتیازها
10,973
  • نویسنده موضوع
  • #11
مرا رنجاندی؛ اما از من چه عصیان؟
تو را نرنجاندم؛ اما از تو چه پنهان؟
تو اگر مرا خواهی، پس چرا نیستی؟
من تو را خواهم، پس چرا جان نیفشاندی؟
 

•SONA•

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
18/7/23
ارسالی‌ها
560
پسندها
1,560
امتیازها
10,973
  • نویسنده موضوع
  • #12
تو که از من گذشتی، گویا تمام جهان از من گذشتند.
امیدها به ناامیدی تبدیل شد و شادی‌ها به غم‌ها
پای هر پنجره‌ای تنها نشستم، به امید بازگشت تو
باران بارید، می‌دانی به امید چه روزهایی اشک ریخت؟
روزهایی که مردانه قول دادی و حال، بی‌رحمانه عهدت را شکستی
نگاهم و پایم، در دورترین نقطه‌ی شهر می‌رفت و باز‌می‌گشت.
ای مردم!
پشت پنجره نشسته‌ام و یک سال انتظار می‌کشم تا برگردد
شما نمی‌دانید؛ اما مردی را از من ربودید، که او جانم بود!
 

•SONA•

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
18/7/23
ارسالی‌ها
560
پسندها
1,560
امتیازها
10,973
  • نویسنده موضوع
  • #13
روز از فکر تو نالانم، شب از فکر تو بی‌خوابم
بگو که من لحظه‌ای از خاطرت گذر می‌کنم
دل‌تنگ صداتم، آن صدای دل‌انگیزی که لالایی‌ شب‌هایم بود.
دیگر از نبودنت خسته شده‌ام، نبودنت آتش به جانم زده است.
ای کاش نبودنت جزئی از تقدیرم نبود
ای کاش می‌دانستم که نام تو، در فال من نیست
 

•SONA•

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
18/7/23
ارسالی‌ها
560
پسندها
1,560
امتیازها
10,973
  • نویسنده موضوع
  • #14
آن‌گاه که‌ نگاهت به نگاهم خورد، حریق خزان بود.
باران نم نم می‌زد، همان لحظه چشمانم خمار چشمانت بود
تو از بهر ناامیدی چشمانت را بستی و از بسی امید گفتی
امیدت شدم؛ اما امیدم را ربودی و رفتی، ناامیدترینم کردی
 

•SONA•

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
18/7/23
ارسالی‌ها
560
پسندها
1,560
امتیازها
10,973
  • نویسنده موضوع
  • #15
زمانی که سرشار از غم و بحران‌ها هستم،
شادی یک کلمه‌ی نانوشته میان بیت‌های شعرهایم است
رازهایی در قلبم است که همچو بغض، در گلویم دق می‌کند!
ساعت و آیینه به صورت سرشار از غم من، معتاد شده‌اند
دیگر عقربه‌های ساعت با ذوقی وصف نشدنی به دنبال هم نمی‌دوند.
 
عقب
بالا