چالش به عنوان یه نوجوون، افسردگی رو چطوری توصیف می‌کنی؟

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع هدیه زندگی
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 8
  • بازدیدها بازدیدها 459
  • کاربران تگ شده هیچ

هدیه زندگی

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
9/3/21
ارسالی‌ها
1,066
پسندها
3,489
امتیازها
19,173
  • نویسنده موضوع
  • #1
عنوان بحثمون از اسم تاپیک مشخصه!
خب؛ چطوری توصیف می‌کنی؟:)
 

رایکا

مدیر بازنشسته زبان
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
13/6/22
ارسالی‌ها
519
پسندها
1,333
امتیازها
9,073
سن
23
  • #2
نوجوون نیستم .. به عنوان یه جوان توصیفش میکنم ..
جدال بین مغز و جسمی که مغز درونش پر از ایده های نو و جدیده برای انجام دادن ولی جسم باهاش یاری نمیکنه و در اخر تو میمونی و کنج اتاقت و ساعت ها بی دلیل یکجا نشینی ..
نا امیدی مطلق ..
احساس تعلق نداشتن به این زندگی و کره خاکی ..
 
آخرین ویرایش

Reyhane_j

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
19/9/22
ارسالی‌ها
13
پسندها
573
امتیازها
3,753
سن
20
  • #3
خیلی کوتاه بخوام بگم ...
خنده های بلند اما بی روح :)
 

Negar.Dayani

مدیر بازنشسته شعرکده
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
13/3/21
ارسالی‌ها
410
پسندها
11,113
امتیازها
27,613
سن
19
  • #4
یه شادی بی انتها، یه خوشحالی پوچ
تو خوشحالی اما پوچی، در همه شرایط در حال خنده‌ای اما سختته...
 

Kuhiyar*

مدیر بازنشسته کمیک
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
23/5/21
ارسالی‌ها
2,145
پسندها
12,852
امتیازها
38,673
  • #5
خسته شدن از دنیا و ادماش.
 

Kuhiyar*

مدیر بازنشسته کمیک
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
23/5/21
ارسالی‌ها
2,145
پسندها
12,852
امتیازها
38,673
  • #6
افسردگی ...
شاید اینکه حتی دوسنداشته باشی با عزیزانت باشی.
حتی بودن در کنار عزیزانت بهت ارامش نده.
شاید افسردگی ، گم کردن ارامش در یه سیاره دیگ.
 

Мехтаб резаят

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
3/2/20
ارسالی‌ها
736
پسندها
7,963
امتیازها
22,873
سن
20
  • #7
عنوان بحثمون از اسم تاپیک مشخصه!
خب؛ چطوری توصیف می‌کنی؟:)
احساس ناامیدی و گم شدن. گاهی وقتا حس می‌کنی نبودنت می‌تونه بیشتر کمک‌کننده و مفید باشه.
همچنین این احساس درحالیه که گاها تو می‌دونی تفکراتت درمورد بعضی چیزا اشتباهه ولی نمی‌تونی تغییرشون بدی یا حداقل دیگه بهشون فکر نکنی!
 

BlaCkfloWeR

مدیر بازنشسته طبیعت
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
17/4/21
ارسالی‌ها
972
پسندها
14,177
امتیازها
37,073
  • #8
*اگه برای امثال من بگیم جوون بهتره!
احساسپوچی و بی‌ارزشی و تنهایی از درونت که باعث میشه فقط بخوای از ریتم یک‌نواخت و خسته‌کننده‌ای که ازش متنفری در بیای اما ممکن نیست،
از لحاظ روحی دوست داری تمام افکار توی سرت رو بریزی بیرون ولی نمیشه و این روند اون‌قدر ادامه پیدا می‌کنه که کل وجودت بشه حرف‌ها و افکار گفته نشده تا اینکه سعی کنی از راه دیگه‌ای برای بیرون ریختن احساساتت استفاده کنی
*مثل گریه، نوشتن و...
و در آخر، احساس کنی در حال لمس کردن مرگی...
 

رایحه سادات

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
17/11/22
ارسالی‌ها
2
پسندها
21
امتیازها
30
سن
28
  • #9
افسردگی شاخ و دم نداره...
وقتی که حس میکنی واسه همه بی‌ارزشی، حس میکنی که یه آدم به‌دردنخوری، حس می‌کنی که واقعا تنهایی؛ تهِ افسردگیه
 
عقب
بالا