- تاریخ ثبتنام
- 24/11/21
- ارسالیها
- 10,364
- پسندها
- 26,369
- امتیازها
- 83,373
- نویسنده موضوع
- #141
نذیر چند دقیقهای را با نگاهی که حالتش را نمیدیدم خیرهام شد، بعد عقب رفت و در را بست. بلافاصله از جا پریدم تا درب را باز کنم؛ اما در انگار مهر و موم شده بود که باز نمیشد. «لعنتی»ای نثارش کردم و چرخیدم تا داخل انبار را ببینم. هیچ چیز قابل دیدنی وجود نداشت. کورمالکورمال به جلو رفتم و دستم را سپر کردم تا به چیزی برخورد نکنم. بعد به دیوار رسیدم. دستی به آن کشیدم و به پایش نشستم تا کمی حالم بهتر شود و بتوانم خوب اطراف را به دنبال راهی برای فرار بگردم.
دستم به روی دامن بلندم لغزید و از روزگاری که به سرم آمده بود، آه کشیدم. یاد مریمی باز قوت به پاهایم داد؛ اما قبل از اینکه بتوانم از جایم بلند بشوم، سرم به دوران افتاد و دوباره نشستم. ریشهی موهایم به شدت درد میکرد و جای زخم روی پیشانیام...
دستم به روی دامن بلندم لغزید و از روزگاری که به سرم آمده بود، آه کشیدم. یاد مریمی باز قوت به پاهایم داد؛ اما قبل از اینکه بتوانم از جایم بلند بشوم، سرم به دوران افتاد و دوباره نشستم. ریشهی موهایم به شدت درد میکرد و جای زخم روی پیشانیام...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش

