• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان سایه‌ها آفتاب را خاموش نمی‌کنند | مرسده‌.م کاربر انجمن یک‌ رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع mersede
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 14
  • بازدیدها بازدیدها 1,138
  • برچسب‌ها برچسب‌ها
    جنایی عاشقانه معمایی
  • کاربران تگ شده هیچ

mersede

مدیر ارشد
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
26/9/20
ارسالی‌ها
2,914
پسندها
38,830
امتیازها
66,872
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #11
[THANKS][/THANKS][THANKS]
-اوه نه تو خواب نیستی.
صدای کامپیوتری‌ای پاسخ داد و آوان با نگاه ناخوانایی شروع به آنالیز موقعیتش کرد.
- یه لحظه...ساکت شو.
صفحه سفید تلوزیون پر شده بود از ارقام صفر و یک، هر از چندگاهی تغییر حالت و رنگ می‌دادند سیاه می‌شدند. تمام سیستم خانه‌اش در حال هک شدن بودند؟!
- تو کی هستی؟ یا نه، بهتره بپرسم چی هستی؟ اصلا چطور حرف می‌زنی؟ صدات خیلی آشنائه... .
جهت بلند شدن صدا تغییر کرد. به سمت ماکروویوی که بین چوب‌ کابینت‌‌های سرمه‌ای رنگ قرار گرفته بود، نزدیک شد و تکیه‌اش را به جزیره‌ای که نشیمن را از آشپزخانه جدا می‌کرد، داد.
- متأسفم خودم رو معرفی نکردم؟
کلافه شده بود، درد سرش امکان تمرکز را به او نمی‌داد.
- منم همین رو پرسیدم.
- تو...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

mersede

مدیر ارشد
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
26/9/20
ارسالی‌ها
2,914
پسندها
38,830
امتیازها
66,872
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #12
[THANKS]توجهش به آن جلب شد، چشمان خسته‌اش را این بار بادقت ریز کرد و خودش را جلو کشید.
- این منم... .
چیزی که می‌دید برایش غیرقابل باور بود. زاویه گرفته شده فیلم از پایین بود، با بازسازی همان پوزیشن داخل فیلم در ذهنش، متوجه شد که آن از تلفن همراهش گرفته شده.
آوان داخل فیلم در حال خودش نبود، در اتاق کارش سرش را بین دستانش گرفته بود و موهایش را در دست می‌فشرد؛ انگار که از چیزی فراری است‌.
فرمانده حالا که به ظاهر خونسردتر بود، متوجه نمی‌شد درحالی‌که پایش را به سرعت روی صندلی بالا و پایین می‌کند، پوست خشک‌ شده‌ی لب پایینش را که فقط از روی پرت بودن حواسش بوده، بین دندان‌هایش گرفته و با جویدنش سعی در پس زدن افکاری که می‌خواستند در سرش مرور شوند، داشت.
به خودش که حالا مشغول ساخت چیزی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

mersede

مدیر ارشد
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
26/9/20
ارسالی‌ها
2,914
پسندها
38,830
امتیازها
66,872
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #13
[THANKS]در مرداب تاریک افکارش، غرق احتمالات و دنبال راه فرار بود که صدای غم‌زده و گرفته خودش را که هر چند کلمه یک‌بار سکسکه می‌کرد، از داخل فیلم شنید و دست از حرکت برداشت.
-سا...ساختنت...تموم شد؛ ام...اما یه‌چیز کم بود. ب...برای نصب این بر...برنامه عجیب تو هوش...هوشیاری انقدر شج...اع نیستم.
لحن ترحم‌برانیگز و مغمومی که در این موقعیت‌ها سراغش می‌آمد، دوباره به‌ گوش رسید:
- م...می‌دونی؟ من فقط می...خوام دوباره صد...صداشو بازسازی ک...نم که داره ص...صدام می‌کنه. به‌...بهش نیاز دارم.
نرم خندید و به جلو خم شد، حالت رفتاری‌اش دست خودش نبود و شاید اینکه در حال خودش نباشد به او اجازه می‌داد که راجع‌به افکار عمیقش صحبت کند و خواسته‌هایش را آسان‌تر به زبان بیاورد. ثانیه‌ها گذشتند و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

mersede

مدیر ارشد
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
26/9/20
ارسالی‌ها
2,914
پسندها
38,830
امتیازها
66,872
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #14
[THANKS] پاسخ تراشه او را مشکوک‌تر کرد. دست‌های در هم مشت‌ شده‌اش را زیر چونه‌اش گذاشته و با لحن پر ابهامی پرسید:
- چه محرکی؟
تراشه سکوت کرد و ثانیه‌ای بعد که گویا سیستم چیزی را تحلیل کرده باشد، صدایش بلند شد:
- جوابی برای سوالت پیدا نکردم.
یک تای ابرویش بالا پرید، لبش را تر کرد.
- غیرممکنه. تو به هر نوع اطلاعاتی دسترسی داری، اصلا چطور ممک... .
حرفش را قطع کرد و با به یاد آوردن چیزی، انگشت اشاره‌اش را رو به صفحه تلوزیون به نشانه تهدید تکان داد با لحن هشدار دهنده‌ای گفت:
- هی! تو که نمی‌تونی دروغ بگی؟!‌
تراشه این‌بار به سرعت پاسخ داد:
- نه، چنين آپديتی ندارم؛ اما با تحقیقاتم روی الگوی رفتار و گفتاری انسان‌ها متوجه شدم بسیار کاربردیه و ازش به‌عنوان راه‌کار استفاده می‌کنن و اغلب...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

mersede

مدیر ارشد
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
26/9/20
ارسالی‌ها
2,914
پسندها
38,830
امتیازها
66,872
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #15
[THANKS]پوزخند محوی روی لبانش نشاند و کراوات مشکی‌اش را کمی‌ محکم‌تر کرد و با برداشتن رزهای سیاه و سفیدی که صبح زود تهیه کرده بود، از خانه خارج شد. تا رسیدن به ماشینش به این فکر می‌کرد که امکان دارد چه کسانی را در آرامگاه ببینید، آمادگی روبه‌رویی با آن‌ها را پس از گذشت این همه زمان نداشت. آوان در روزهای عادی از جمعیت و آدم‌ها گريزان بود، چه بسا در چنین روز مهمی که در تقویمش به روز حسرت يادداشت کرده بود، در آن جمعیت قرار بگیرد.
غم‌انگیز بود، او هیچ‌وقت از دست داده‌هایش را به فراموشی نمی‌سپرد، حتی اگر سال‌ها سبب عذاب روحش شوند.
به خاک و کثیفی سطح بیرونی ماشینش اعتنایی نکرد و سوار شد. به سمت مقصد حرکت کرد؛ لیکن متوجه نگاهی کنجکاوی که تمام مدت از پشت شیشه‌ی بزرگ کافه‌ی روبه‌رویی،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
عقب
بالا