• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

مجموعه دلنوشته می‌خندی اوژنی؟ اوژنی می‌خندی؟ | امیرادبی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع AmirAdabi❆
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 15
  • بازدیدها بازدیدها 2,042
  • کاربران تگ شده هیچ

AmirAdabi❆

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
26/4/18
ارسالی‌ها
591
پسندها
12,202
امتیازها
31,973
  • نویسنده موضوع
  • #11
اوژنی من، امروز تو من را نه در کنارم، بلکه در ذهنم همراهی می‌کنی ... حقیقتا روز عجیبیست و من از توصیفش عاجز ... اما بُگذار همین‌قدر برایت بگویم که امروز چونان واقعه‌ی اعدامِ میدان کنکورد¹ سرآغاز یک انقلاب بزرگ است، انقلابی نه در کوچه و خیابان های این شهر، بلکه انقلابی در میان سلول‌های جانم! انقلابی که قرار است، خیلی چیزها را تغییر دهد و ای‌کاش تو در کنارم بودی، ای‌کاش بودی اوژنی من.
------------------------
¹. در ۲۱ ژانویه ۱۷۹۳، لوئی شانزدهم (آخرین پادشاه مستبد دوران رژیم باستان و پیش از انقلاب فرانسه) در میدان کنکورد، پاریس به‌وسیله گیوتین گردن زده شد. تعداد زیادی از کسانی که به تماشای سر زدن...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

AmirAdabi❆

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
26/4/18
ارسالی‌ها
591
پسندها
12,202
امتیازها
31,973
  • نویسنده موضوع
  • #12
اوژنی من، نقش و نگار چَشم هایت هنوز هم بر پرده‌ی ذهنم به‌جای مانده است. هنوز هم آن کهکشان آبی رنگ را به‌خاطر دارم ... همان کهکشانی که سیاه چاله میانش، مملو از رمز و رازهای ناخوانده و نادیده‌ای بود که حتی خدا نیز از آنها آگاهی نداشت.
راستش در اکثر فرهنگ‌های دنیا، معتقدند که افراد چشم آبی جادوگرند و از آنان بی‌زاری می‌جویند ... آری ... آری تو نیز چُنان جادوگری بودی که تمام زندگی مرا جادو نمود اما ... اما من تاکنون هیچ علتی برای بی‌زاری از تو نیافته‌م و بلکه هرلحظه دلیلی بر علت شیفتگی‌ام به تو پیدا می‌گردد ای اوژنی من.
 
آخرین ویرایش

AmirAdabi❆

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
26/4/18
ارسالی‌ها
591
پسندها
12,202
امتیازها
31,973
  • نویسنده موضوع
  • #13
اوژنی من، من به جفت بودن طالع آدم‌ها اعتقادی ندارم ... به جفت بودن طالع خودمان نیز اعتقادی ندارم ... اصلا به طالع و ستاره و سیاره نیز اعتقادی ندارم ... من فقط به آن دیدار اتفاقی‌مان در شانزه‌لیزه اعتقاد دارم که موجب برخورد خط سرنوشتمان با یکدیگر شد ... حال این برخورد تا کجا ادامه پیدا کند را باید نشست و تماشا کرد ... .
 

AmirAdabi❆

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
26/4/18
ارسالی‌ها
591
پسندها
12,202
امتیازها
31,973
  • نویسنده موضوع
  • #14
اوژنی من، کاش بودی ... کاش بودی تا در این غوغای تنهایی سر بر زانو‌هایت می‌گذاشتم ... آخر، حصار قرمزرنگ و خار‌داری که با رفتنت دور من کشیدی هرروز تنگ‌تر می‌شود و خارهایش عمیق‌تر بر بدنم فرو می‌روند؛ اما در این میان یک چیز را می‌خواهم بدانی ...
آن‌هم این‌که: نه ماندنمان به صلاح بود و نه، جداییمان ... .
 

AmirAdabi❆

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
26/4/18
ارسالی‌ها
591
پسندها
12,202
امتیازها
31,973
  • نویسنده موضوع
  • #15
اوژنی من، حال که در جاده‌ می‌رویم باران گرفته است! ... باورت می‌شود؟! باران، میان چله‌ی تابستان! ... و آخ که چه‌ تشبیه زیباییست برای تو ... چراکه حضور تو نیز مانند همین باران است؛ غیرمنتظره، هیجان‌انگیز و در عین حال، زیبا و لذت بخش ... پس برگرد و با حضورت تمام تابستان مرا بارانی کن، ای اوژنی من.
 

AmirAdabi❆

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
26/4/18
ارسالی‌ها
591
پسندها
12,202
امتیازها
31,973
  • نویسنده موضوع
  • #16
اوژنی من، نامه‌ات را گرفتم، چندین بار چُنان متون انجیل مرورش کردم، کلماتش را، بوسیدم، بوییدم، به دیده نهادم ... گفته بودی دلتنگی! آخ ... به عیسی مسیح قسم که با دیدن این جمله‌ روح از کالبُد جدا گشت و به ملکوت اعلی رفت! فقط ای کاش، فقط ای کاش و ای دریغا در این پیکِ مقدس که شرح فراق نموده بودی و اشتیاق؛ اشاره ای به وصلت و وصال نیز می‌نمودی که همان لحظه نامه بر سر نهاده به دیدارت می‌شتافتم ای، دیدگانِ من.
 
عقب
بالا