- تاریخ ثبتنام
- 26/4/18
- ارسالیها
- 591
- پسندها
- 12,202
- امتیازها
- 31,973
- نویسنده موضوع
- #11
[THANKS]درحالی که مردد بود پاکت سفید رنگ را برداشت و کنجکاوانه آن را بررسی کرد. پشت آن فقط سه عدد تمبر زده شده بود، بدون هیچ مشخصاتی. اندکی برای باز کردنش با خود کلنجار رفت. میدانست که این یک نامه عادی نیست و کمی میترسید. از طرفی نیز کنجکاوی کودکیاش بازگشته بود و میخواست از محتویات نامه باخبر شود. بلاخره بعد از لحظاتی تصمیمش را گرفت. به آرامی پاک را باز کرد و کاغذ درونش را بیرون آورد.
برای چند لحظه سکوتی عمیق و سنگین بینشان شکل گرفت. آن لحظه انگار سرنوشت نیز از نوشتن بازایستاده و منتظر بود. جونگمین با چشمانی گرد و شوکه به متن نامه خیره شده بود.
- این...این... .
حرفش را خورد و با بُهت به زن رو به رویش خیره شد. خانم یو درحالی که انتظار چنین شوکی را داشت، دستانش را درهم قفل کرد.
- تا...
برای چند لحظه سکوتی عمیق و سنگین بینشان شکل گرفت. آن لحظه انگار سرنوشت نیز از نوشتن بازایستاده و منتظر بود. جونگمین با چشمانی گرد و شوکه به متن نامه خیره شده بود.
- این...این... .
حرفش را خورد و با بُهت به زن رو به رویش خیره شد. خانم یو درحالی که انتظار چنین شوکی را داشت، دستانش را درهم قفل کرد.
- تا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش