- تاریخ ثبتنام
- 1/4/21
- ارسالیها
- 451
- پسندها
- 13,067
- امتیازها
- 31,283
- سن
- 20
- نویسنده موضوع
- #81
[THANKS]
لبخند گیجی میزنم و او در جواب دست چپم را بین هردو دست سفت میفشارد.
- خوب فکراتو بکن. زندگی شوخی نیست.
لبهایش را با زبان تر میکند و انگار فرصتی میخواهد تا احساساتم را از صورتم بخواند. چشمهای کوچکش را ریزتر هم میکند و ادامه میدهد:
- هردوتون بچههای منین؛ ولی مادر جان، بحث یه عمر زندگیه. ببین کنارش شاد میمونی یا نه.
شک، قطره قطره به جانم میریزد و دریایی میسازد که تا چشمهایم بالا آمده و نم پس میدهد. گوشهی لبم را به دندان میگیرم و او با کف دست گونهام را نوازش کرده و راه اتاق خودش را پیش میگیرد.
من میمانم و تردیدی که همقدِ او شده. چهرهی تردید محو و موزائیکی است. سبیلهای باریک پشت لب دارد و نگاهش مهربان است. لبخند کجی میزند و من دلم میریزد. همانجا، در چارچوب در...
لبخند گیجی میزنم و او در جواب دست چپم را بین هردو دست سفت میفشارد.
- خوب فکراتو بکن. زندگی شوخی نیست.
لبهایش را با زبان تر میکند و انگار فرصتی میخواهد تا احساساتم را از صورتم بخواند. چشمهای کوچکش را ریزتر هم میکند و ادامه میدهد:
- هردوتون بچههای منین؛ ولی مادر جان، بحث یه عمر زندگیه. ببین کنارش شاد میمونی یا نه.
شک، قطره قطره به جانم میریزد و دریایی میسازد که تا چشمهایم بالا آمده و نم پس میدهد. گوشهی لبم را به دندان میگیرم و او با کف دست گونهام را نوازش کرده و راه اتاق خودش را پیش میگیرد.
من میمانم و تردیدی که همقدِ او شده. چهرهی تردید محو و موزائیکی است. سبیلهای باریک پشت لب دارد و نگاهش مهربان است. لبخند کجی میزند و من دلم میریزد. همانجا، در چارچوب در...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.