چکیده نگار چکیده نگار رمان آغوش رعد | یوتاب لطیفی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع YOUTAB_L
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 7
  • بازدیدها بازدیدها 512
  • کاربران تگ شده هیچ
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

YOUTAB_L

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
24/8/21
ارسالی‌ها
69
پسندها
577
امتیازها
2,753
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام رمان: آغوش رعد
نام نویسنده: یوتاب لطیفی
ژانر: #عاشقانه #فانتزی
خلاصه: من، سارا پورتمن، یک دختر ایسلندی معمولی هستم. اما قسمت عجیب این قصه، عشق من به تور است، خدای رعد، پسر اودین و برادر هودر و بالدر. آخرین باری که دیدمش یک سال پیش بود، که در میدگارد یک روز است. اما من نمی‌دانستم با برگشت کسی که این‌همه منتظرش هستم، تازه دردسرهایم شروع می‌شود!
 

YOUTAB_L

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
24/8/21
ارسالی‌ها
69
پسندها
577
امتیازها
2,753
  • نویسنده موضوع
  • #2
نگاهی به دور و بر خانه می‌اندازد و می‌گوید:
- جدیداً به گل‌ها علاقه‌مند شدی؟ اون‌هم یه نوع خاص گل؟
آهی می‌کشم و می‌گویم:
- رنگ چشمات بودن. اسم‌شون گل فراموشم مکنه.
 

YOUTAB_L

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
24/8/21
ارسالی‌ها
69
پسندها
577
امتیازها
2,753
  • نویسنده موضوع
  • #3
- تو و تور از تظر روحی به هم متصلین، یعنی با تک‌تک عذاب‌های تو اون هم عذاب می‌کشه کوچولو!
 

YOUTAB_L

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
24/8/21
ارسالی‌ها
69
پسندها
577
امتیازها
2,753
  • نویسنده موضوع
  • #4
ذهن من حول سوالی سهمگین می‌چرخد: تور چرا نمی‌آید؟ من برایش مهم نیستم؟ یا... اتفاقی برایش افتاده؟ می‌دانم خودخواهانه است اما این‌که اتفاقی برای او افتاده باشد را به اینکه من برایش مهم نباشم ترجیح می‌دهم. لعنتی!
 

YOUTAB_L

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
24/8/21
ارسالی‌ها
69
پسندها
577
امتیازها
2,753
  • نویسنده موضوع
  • #5
- اما ممکنه جون‌تون رو از دست بدین!
جدی و محکم می‌گویم:
- اینجوری جسم‌ام رو از دست می‌دم؛ اما اگه تور...
نمی‌توانم بگویم بمیرد. ادامه می‌دهم:
- روحم می‌میره!
 

YOUTAB_L

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
24/8/21
ارسالی‌ها
69
پسندها
577
امتیازها
2,753
  • نویسنده موضوع
  • #6
صدایم زیر بار غم می‌شکند و متلاشی می‌شود. سرم را در دستانم گرفته‌ام و فشار می‌دهم؛ دوست دارم مغز بی‌خاصیتم‌ را له کنم. در موقعیتی گیر کرده‌ام و هرچه دست و پا می‌زنم بیشتر فرو می‌روم. ناامید شده‌ام؛ ناامید!
 

YOUTAB_L

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
24/8/21
ارسالی‌ها
69
پسندها
577
امتیازها
2,753
  • نویسنده موضوع
  • #7
- بانو حتی فکرش رو هم نکنید! شما می‌میرید!
نگاه غم‌زده‌ام در اتاق می‌چرخد. آهسته می‌گویم:
- من همین الان هم مرده‌ام لوکی!
 

M A H D I S

مدیر بازنشسته کتاب + عکاس انجمن
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
2/7/22
ارسالی‌ها
870
پسندها
13,268
امتیازها
31,973
سن
25
  • #8
تاپیک چکیده‌نگار رمانِ
(آغوش رعد)
به دلیل منتقل شدن به متروکه، بسته شد.
در صورت خارج شدن رمان به یکی از مدیران کتاب مراجعه کنید.
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا