متفرقه یک لبخندت به کل دنیا می‌ارزه| تقدیم به آیدا

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Lili.Da
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 5
  • بازدیدها بازدیدها 692
  • کاربران تگ شده هیچ
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

Lili.Da

مدیربازنشسته تالار آوا
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/7/20
ارسالی‌ها
1,371
پسندها
31,097
امتیازها
60,611
سن
26
  • نویسنده موضوع
  • #1
یک عالمه ادم وجود دارند که خیلی دوست دارند و تو براشون با ارزشی.
آدمایی که دوست دارند به بهترین جاهای دنیا برسی.
بخندی شاد باشی. اینقدر شاد باشی که احساس کنی روی زمین نیستی.:405:
منظورم مواد نیست‌ها :648350-6c3c0ad760e1505897e5de4f187de602: نری معتاد شی

مناسبت این تاپیک چیه؟:662995-13d2b18d8733d28eeebeb93ce3604071:
اکسیر انرژی بخش؟ اکسیر دوستی؟
اکسیر عشق؟
:383: اصلا هرچی.
خب خلاصه جونم برات بگه من چند روزه برای زدن این تاپیک فکر کردم و نظر پرسیدم.
بلاخره محقق شد.

یه مشت گل و بلبل و گرگ و ببر و میمون و گربه و گراز پروانه جمع شدیم بهت انرژی بدیم :648314-d18ae5246291866d416d447f52bdf0bf:
ای وای ببخشید یه لحضه فکر کردم باغ وحشه

نه ببین من و نیوشا و ماه و گندم و ... جمع شدیم بهت بگیم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

پیوست‌ها

  • images (3).jpeg
    images (3).jpeg
    6.6 کیلوبایت · بازدیدها 0
آخرین ویرایش

Lili.Da

مدیربازنشسته تالار آوا
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/7/20
ارسالی‌ها
1,371
پسندها
31,097
امتیازها
60,611
سن
26
  • نویسنده موضوع
  • #2

AYDA HOSSINY

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
25/5/19
ارسالی‌ها
829
پسندها
40,020
امتیازها
58,773
سن
22
  • #3
واو یعنی وسط رمان خوندن یه طوری شوکه که خوبه کپ کردم که چشمام به معنای واقعی کلمه از حدقه زد بیرون و دستم از شدت حیرت روی دهنم گذاشتم و تا چند ثانیه به خاطر بهت زدگی حتی نمی تونستم بخونم که چی نوشتین. ( دو قطره اشک هم در چشمانم حلقه زد) سوپرایز به معنای واقعی کلمه همین تایپک بود که حتی در دورترین نقطه‌ی ذهنم بهش فکر نمی کردم.
اگه دارم دیر جواب میدم هم واقعا به خاطر اینه که هم مغز و هم قلبم نیاز به یه تایمی دارن تا هضم کنن دقیقا اطرافشون داره چه اتفاقی میوفته تا این حد شوکه شدم.
گمونم کم کم باید قید نویسندگی و بزنم چون الان واقعا نمی دونم حالم رو چطوری میشه توصیف کرد عمیق‌ترین لبخندی که توی لحظه گمونم میتونستم اصلا بزنم رو موقع خوندن این تایپک زدم از ته ته دلم و فقط یک لحظه این فکر ازم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

Lili.Da

مدیربازنشسته تالار آوا
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/7/20
ارسالی‌ها
1,371
پسندها
31,097
امتیازها
60,611
سن
26
  • نویسنده موضوع
  • #4
واو یعنی وسط رمان خوندن یه طوری شوکه که خوبه کپ کردم که چشمام به معنای واقعی کلمه از حدقه زد بیرون و دستم از شدت حیرت روی دهنم گذاشتم و تا چند ثانیه به خاطر بهت زدگی حتی نمی تونستم بخونم که چی نوشتین. ( دو قطره اشک هم در چشمانم حلقه زد) سوپرایز به معنای واقعی کلمه همین تایپک بود که حتی در دورترین نقطه‌ی ذهنم بهش فکر نمی کردم.
اگه دارم دیر جواب میدم هم واقعا به خاطر اینه که هم مغز و هم قلبم نیاز به یه تایمی دارن تا هضم کنن دقیقا اطرافشون داره چه اتفاقی میوفته تا این حد شوکه شدم.
گمونم کم کم باید قید نویسندگی و بزنم چون الان واقعا نمی دونم حالم رو چطوری میشه توصیف کرد عمیق‌ترین لبخندی که توی لحظه گمونم میتونستم اصلا بزنم رو موقع خوندن این...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

ROSALINE

مدیر بازنشسته عکس
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
28/11/19
ارسالی‌ها
1,238
پسندها
15,974
امتیازها
38,173
  • #5
واو یعنی وسط رمان خوندن یه طوری شوکه که خوبه کپ کردم که چشمام به معنای واقعی کلمه از حدقه زد بیرون و دستم از شدت حیرت روی دهنم گذاشتم و تا چند ثانیه به خاطر بهت زدگی حتی نمی تونستم بخونم که چی نوشتین. ( دو قطره اشک هم در چشمانم حلقه زد) سوپرایز به معنای واقعی کلمه همین تایپک بود که حتی در دورترین نقطه‌ی ذهنم بهش فکر نمی کردم.
اگه دارم دیر جواب میدم هم واقعا به خاطر اینه که هم مغز و هم قلبم نیاز به یه تایمی دارن تا هضم کنن دقیقا اطرافشون داره چه اتفاقی میوفته تا این حد شوکه شدم.
گمونم کم کم باید قید نویسندگی و بزنم چون الان واقعا نمی دونم حالم رو چطوری میشه توصیف کرد عمیق‌ترین لبخندی که توی لحظه گمونم میتونستم اصلا بزنم رو موقع خوندن این...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

لآجِوَرْد

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
4/6/20
ارسالی‌ها
653
پسندها
26,523
امتیازها
44,673
  • #6
واو یعنی وسط رمان خوندن یه طوری شوکه که خوبه کپ کردم که چشمام به معنای واقعی کلمه از حدقه زد بیرون و دستم از شدت حیرت روی دهنم گذاشتم و تا چند ثانیه به خاطر بهت زدگی حتی نمی تونستم بخونم که چی نوشتین. ( دو قطره اشک هم در چشمانم حلقه زد) سوپرایز به معنای واقعی کلمه همین تایپک بود که حتی در دورترین نقطه‌ی ذهنم بهش فکر نمی کردم.
اگه دارم دیر جواب میدم هم واقعا به خاطر اینه که هم مغز و هم قلبم نیاز به یه تایمی دارن تا هضم کنن دقیقا اطرافشون داره چه اتفاقی میوفته تا این حد شوکه شدم.
گمونم کم کم باید قید نویسندگی و بزنم چون الان واقعا نمی دونم حالم رو چطوری میشه توصیف کرد عمیق‌ترین لبخندی که توی لحظه گمونم میتونستم اصلا بزنم رو موقع خوندن این...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا