سَنا مدیر بازنشسته نو ورود تاریخ ثبتنام 1/6/20 ارسالیها 7,024 پسندها 30,203 امتیازها 88,273 17/7/21 نویسنده موضوع #1 با رودهای تو تا دریاهایت جاری شدم، تا اقیانوس تو یک صحرا راه مانده
سَنا مدیر بازنشسته نو ورود تاریخ ثبتنام 1/6/20 ارسالیها 7,024 پسندها 30,203 امتیازها 88,273 17/7/21 نویسنده موضوع #2 زیر پلکهایم آتش هست و در چشمهایم غبار ابدیت به آرامی روی مرزهای نور و تاریکی قدم میزنم من از گرگ و میش متنفرم یا نور یا فقط نور
زیر پلکهایم آتش هست و در چشمهایم غبار ابدیت به آرامی روی مرزهای نور و تاریکی قدم میزنم من از گرگ و میش متنفرم یا نور یا فقط نور
سَنا مدیر بازنشسته نو ورود تاریخ ثبتنام 1/6/20 ارسالیها 7,024 پسندها 30,203 امتیازها 88,273 17/7/21 نویسنده موضوع #3 بر کاغذ براق قصری باشکوه نقاشی کردی. خانه ام آنجا نبود،دَرَش را نیافتم… بر کاغذ کاهی خانه ای گرم نقاشی کردی. خاطره ام آن جا بود، در را باز کردم و بی صدا وارد شدم…
بر کاغذ براق قصری باشکوه نقاشی کردی. خانه ام آنجا نبود،دَرَش را نیافتم… بر کاغذ کاهی خانه ای گرم نقاشی کردی. خاطره ام آن جا بود، در را باز کردم و بی صدا وارد شدم…