- یه نفر رو میشناختم که سالها پیش به این معبد اومد. پر از خشم بود...درمانده و مستمند... اجازه دادم مدتی در معبد استراحت کنه. میگفت از کاروانی گریخته که بردههای زیادی رو به اسارت گرفته بوده و سالهای مدیدی رو در قفس گذرونده اما حالا که جسمش رو آزاد کرده، احساس میکنه روحش همچنان در قفس عذاب میکشه...
- خب، این موضوع چه ربطی به من داره؟
- درس امروز اینه فرزندم، اگه نتونی روحت رو از قفسی که برایت تدارک دیدهاند آزاد کنی، آزادی جسمت بیمعنا میشه.