- تاریخ ثبتنام
- 14/10/25
- ارسالیها
- 854
- پسندها
- 1,657
- امتیازها
- 11,273
شمع این خانه اگر صورت بی مقدار وی است
بگذار خمره ی ما هوس ترشی صد ساله کند
در فراغش بشوی ترشی صد ساله و باز
بر سر خود زنی از غصه و از اینهمه ناز
شمع این خانه اگر صورت بی مقدار وی است
بگذار خمره ی ما هوس ترشی صد ساله کند
در فراغش بشوی ترشی صد ساله و باز
بر سر خود زنی از غصه و از اینهمه ناز
نشوی شاد به تنهائی و ، خواهی پوسیدزار شود روز سفید بِه ز پشیمان بودن
بَه به تنهایی و یک عمرعلافِ شاد بودن
روزی دهم تو را گر سری به ما زنینشوی شاد به تنهائی و ، خواهی پوسید
گر نبینی رخ شمشاد قدان سرو تنان
باید با ن میگفتید ولی خوب همین هم خوبهروزی دهم تو را گر سری به ما زنی
ور نبینمت چه سود مرا؟ که حیف نان!
ترس من از رخ مهتاب یار بودندزد است
بگیریدش بگیریدش که دزد است ملاقه وکفگیر برده می گریزد به زندانش برید اما مبادا به او بد بگذرد خیلی فقیر است.
ترس من از رخ مهتاب یار بودن
آن همه چال بلندی چه به طناز بودن