مشاعره مشاعره اشعار طنز خودمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع زینب میشی
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 237
  • بازدیدها بازدیدها 18,019
  • برچسب‌ها برچسب‌ها
    اشعار طنز خودمون
  • کاربران تگ شده هیچ

Anoosh.

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
14/10/25
ارسالی‌ها
854
پسندها
1,657
امتیازها
11,273
  • #231
شمع این خانه اگر صورت بی مقدار وی است
بگذار خمره ی ما هوس ترشی صد ساله کند

در فراغش بشوی ترشی صد ساله و باز
بر سر خود زنی از غصه و از اینهمه ناز
 

faezeh_ka_

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
449
پسندها
3,330
امتیازها
16,953
سن
27
  • #232
در فراغش بشوی ترشی صد ساله و باز
بر سر خود زنی از غصه و از اینهمه ناز

زار شود روز سفید بِه ز پشیمان بودن
بَه به تنهایی و یک عمرعلافِ شاد بودن
 

Anoosh.

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
14/10/25
ارسالی‌ها
854
پسندها
1,657
امتیازها
11,273
  • #233
زار شود روز سفید بِه ز پشیمان بودن
بَه به تنهایی و یک عمرعلافِ شاد بودن
نشوی شاد به تنهائی و ، خواهی پوسید
گر نبینی رخ شمشاد قدان سرو تنان
 

Hami5

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/10/18
ارسالی‌ها
16
پسندها
85
امتیازها
503
  • #234
نشوی شاد به تنهائی و ، خواهی پوسید
گر نبینی رخ شمشاد قدان سرو تنان
روزی دهم تو را گر سری به ما زنی
ور نبینمت چه سود مرا؟ که حیف نان!
 

Anoosh.

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
14/10/25
ارسالی‌ها
854
پسندها
1,657
امتیازها
11,273
  • #235
روزی دهم تو را گر سری به ما زنی
ور نبینمت چه سود مرا؟ که حیف نان!
باید با ن میگفتید ولی خوب همین هم خوبه
+
نان و روزی مرا ایزد منان بدهد
حیف نان است که روزی تو بر باد دهد
 

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
3,082
پسندها
27,172
امتیازها
55,673
  • #236
دزد است
بگیریدش بگیریدش که دزد است ملاقه وکفگیر برده می گریزد به زندانش برید اما مبادا به او بد بگذرد خیلی فقیر است.
 
آخرین ویرایش

faezeh_ka_

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
449
پسندها
3,330
امتیازها
16,953
سن
27
  • #237
دزد است
بگیریدش بگیریدش که دزد است ملاقه وکفگیر برده می گریزد به زندانش برید اما مبادا به او بد بگذرد خیلی فقیر است.
ترس من از رخ مهتاب یار بودن
آن همه چال بلندی چه به طناز بودن
 

Anoosh.

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
14/10/25
ارسالی‌ها
854
پسندها
1,657
امتیازها
11,273
  • #238
ترس من از رخ مهتاب یار بودن
آن همه چال بلندی چه به طناز بودن

نشوی راضی و از یار گریزان باشی
این چه برهان و دلیل است که تنها باشی
گر که طنازی و گر چال زنخدان داری
دیر نیست که اندر بر یاری باشی
 
عقب
بالا