متفرقه کافه شعر

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع MARYAM.NAJAFI
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 18
  • بازدیدها بازدیدها 1,469
  • کاربران تگ شده هیچ

Fatima_rah85

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
20/4/21
ارسالی‌ها
758
پسندها
8,578
امتیازها
30,873
سن
20
  • #11
*•○●[☔️]●○•
چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید برد
عشق را زیر باران باید جست
زیر باران باید با زن خوابید
زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی کردن در حوضچه “اکنون” است
رخت ها را بکنیم
آب در یک قدمی است . . .
-سهراب سپهری
 

m.sina

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
10/8/20
ارسالی‌ها
3,587
پسندها
7,431
امتیازها
35,773
  • #12
96_abartazeha_com-147.jpg


عاشقی مجنونم و حیران چه فرقی میکند
با خبالت میدهم جولان چه فرقی میکند
شاعری هستم تخلص در سرودن از تو با
یک غزل تک بیت یا دیوان چه فرقی میکند
زندگی زندان و حبسم تا ابد در حصر تو
در سرم غوغا به دل طوفان چه فرقی میکند
نیستی سر در گریبا دارم و زانو بغل
هجر را با درد بی درمان چه فرقی میکند
گفته بودی زود بر میگردی اما دیر شد
فروردین مرداد یا ابان چه فرقی میکند
چون نشد پیدا از اغاز اصل عشق و ماجرا
میروم تا نقطه پایان چه فرقی میکند​
 

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
3,081
پسندها
27,172
امتیازها
55,673
  • #13
گفتم ای دل، نروی؟خار شوی، زار شوی
بر سرِ آن دار شوی بی بَر و بی بار شوی

نکند دام نهد؟خام شوی، رام شوی؟
نپَری جلد شوی، بی پر و بی بال شوی؟

نکند جام دهد؟ کام دهد، از لب خود وام دهد؟
در برت ساز زند، رقص کند، کافر و بی عار شوی؟

نکند م**س.ت شوی؟ فارغ از این هست شوی؟
بعد آن کور شوی، کر شوی، شاعر و بیمار شوی؟

نکُنَد دل نکَنی، دل بکَنَد، بهرِ تو دِل دِل نَکُنَد؟
برود در بر یار دگری، صبح که بیدار شوی؟؟!
 
آخرین ویرایش
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Anoosh.

Anoosh.

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
14/10/25
ارسالی‌ها
854
پسندها
1,657
امتیازها
11,273
  • #14
بر سرِ آنم که گر ز دست برآید
دست به‌کاری زنم که غصّه سرآید

خلوتِ دل نیست جایِ صحبتِ اَضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید

صحبت حُکّام ظلمتِ شبِ یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید

بر درِ اربابِ بی‌مروّتِ دنیا
چند نشینی که خواجه کی به درآید

تَرکِ گدایی مکن که گنج بیابی
از نظرِ رهرُوی که در گذر آید

صالح و طالِح مَتاعِ خویش نمودند
تا که قبول افتد و که در نظر آید

بلبلِ عاشق تو عمر خواه که آخِر
باغ شود سبز و شاخِ گُل به بر‌آید

غفلتِ حافظ در این سراچه عجب نیست
هر که به میخانه رفت بی‌خبر آید

حافظ
 

Anoosh.

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
14/10/25
ارسالی‌ها
854
پسندها
1,657
امتیازها
11,273
  • #15
وحی آمد سوی موسی از خدا
بندهٔ ما را ز ما کردی جدا

تو برای وصل کردن آمدی
یا برای فَصل کردن آمدی؟

تا توانی پا مَنِه اندر فَراق
اَبْغَضُ الْاَشْیاء عِندي الطَّلاق

هر کسی را سیرتی بنهاده‌ام
هر کسی را اصطلاحی داده‌ام

در حقِ او مَدح و در حقِّ تو ذَم
در حقِ او شَهد و در حقِّ تو سَم

ما بَری از پاک و ناپاکی همه
از گِرانجانی و چالاکی همه

من نکردم امر تا سودی کنم
بَلک تا بر بندگان جودی کنم

هندوان را اصطلاحِ هند مدح
سندیان را اصطلاحِ سِند مدح

من نگردم پاک از تسبیحِشان
پاک هم ایشان شوند و دُرفِشان

ما زبان را نَنْگریم و قال را
ما روان را بنگریم و حال را

ناظرِ قلبیم اگر خاشِع بوَد
گرچه گفتِ لَفظ، ناخاضِع رُوَد

زانک دل جَوهر بوَد، گفتن عَرَض
پس طُفَیل آمد عَرَض، جَوهرْ غَرَض

چند ازین اَلفاظ...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
3,081
پسندها
27,172
امتیازها
55,673
  • #16
'
نی اهل دلی که بشنوم زو رازی
نی هم نفسی که باشدم دمسازی

کی باشد و کی که با پر و بال فنا
در عالم لامکان کنم پروازی

فیض کاشانی
 

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
3,081
پسندها
27,172
امتیازها
55,673
  • #17
وصل تو کجا و من مهجور کجا
دردانه کجا حوصله مور کجا

هر چند ز سوختن ندارم باکی
پروانه کجا و آتش طور کجا
 

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
3,081
پسندها
27,172
امتیازها
55,673
  • #18
'
برخیز و بیا بتا برای دل ما

حل کن به جمال خویشتن مشکل ما

یک کوزه ش*ر..اب تا بهم نوش کنیم

زان پیش که کوزه‌ها کنند از گل ما

رباعیات خیام
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

نو ورود
نو ورود
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
3,081
پسندها
27,172
امتیازها
55,673
  • #19
روز خواهد شد
و در آن تو را دوست خواهم داشت،
روز خواهد شد
پس نگران نباش اگر بهار
تأخیر کرده است
و غمگین نباش اگر باران
متوقف شده است.
به ناچار رنگ آسمان تغییر خواهد کرد
و ماه بر مدار می‌گردد،
روز خواهد شد!
روز خواهد شد
آن روز خواهم دانست چرا تمدن، زنانه است
و چرا شعر، زنانه است
و چرا نامه‌های عاشقانه زنانه هستند
و چرا زنان، هنگامی که عاشقند
به گنجشک و نور و آتش
بدل می‌شوند.

نزار قبانی*
 
عقب
بالا