- تاریخ ثبتنام
- 6/5/20
- ارسالیها
- 301
- پسندها
- 7,617
- امتیازها
- 21,133
- نویسنده موضوع
- #241
نگاه خسته و بیقرارم رو از چشم های به سان اقیانوس پسرک روبهروم گرفتم و بیحال جواب دادم:
- نمیدونم، الان باید همتون رو بکشم، تو، آرمان و حتی اون برادر بزرگتر ازخودراضیت؛ اما...
نفسم رو عمیق فرو دادم و با خستگی ادامه دادم:
- این واقعا خسته کنندهاس؛ خیلی بیشتر از اونچیزی که تصور میکردم.
پوزخند تلخی روی لبهای ترک خوردهم لغزید، آهی کشیدم و ادامه دادم:
- نمیفهمم، هم عصبانیم، هم خیلی آروم و درعینحال بیشتر از هرچیزی دلم میخواد به جلو حرکت کنم؛ با این وجود، درست مثل یه برکهی راکد شدم که هیچ جایی برای حرکت نداره.
آرمین با دهن باز بهم خیره شد؛ انگار شخصی غریبه رو میدید که هیچ شباهتی به اون رئیس محکم و همیشه پیروز گذشته نداشت.
میدونستم چه انتظاری ازم داشت؛ اما من هم در آخر...
- نمیدونم، الان باید همتون رو بکشم، تو، آرمان و حتی اون برادر بزرگتر ازخودراضیت؛ اما...
نفسم رو عمیق فرو دادم و با خستگی ادامه دادم:
- این واقعا خسته کنندهاس؛ خیلی بیشتر از اونچیزی که تصور میکردم.
پوزخند تلخی روی لبهای ترک خوردهم لغزید، آهی کشیدم و ادامه دادم:
- نمیفهمم، هم عصبانیم، هم خیلی آروم و درعینحال بیشتر از هرچیزی دلم میخواد به جلو حرکت کنم؛ با این وجود، درست مثل یه برکهی راکد شدم که هیچ جایی برای حرکت نداره.
آرمین با دهن باز بهم خیره شد؛ انگار شخصی غریبه رو میدید که هیچ شباهتی به اون رئیس محکم و همیشه پیروز گذشته نداشت.
میدونستم چه انتظاری ازم داشت؛ اما من هم در آخر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش توسط مدیر