دانلود رمان سیب دندان زده
خلاصه:
دانلود رمان سیب دندان زده دختری ب بکری سیب سرخ حوا ب پاکی اب زمزم وبه زیبایی خورشید پسری از تبار گرگ که برای انتقام، از خورشید وپسر عمویش استفاده میکند تا آبروی خاندان درخشان را بریزد… ازدواجی از سر اجبار… برای جمع این آبرو ریزی و عشقی که جرقه میزند با وجود زن دوم… و چه چیزی در انتظار این سیبی بکری است که دندان زده شده است…
رمان های دیگر ما:
کنارِ نگاه مادرت چیزی نباشد جز نگرانی … دانلود رمان سیب دندان زده
دلواپسی …
صدای ارام و طنازش را به گوشم رساند :برو اول دیدن خان بابا و زندی .
از کنارم گذشت.
صدایش کردم :مامان؟
ایستاد بر نگشت.
پر تردید لب ب سوال گشودم :چرا نمیذاشتی این سه سال رو بیام خونه ؟
نفس عمیقش و باز صدای این زن خوش قد وقامت .
– دیرت میشه خورشید …مواظب باش این یه وجب شالت ازسر نیافته مش یوسف تو باغه .
همان قد و قامت خوش ترکیبش را در کنج اشپزخانه چپاند و مرا باز بی جواب گذاشت.
لبه های شالم را پشت سر انداختم و کتانی به پا کرده راهی عمارت وسط باغ شدم .
عمارتی کهمحل حکم رانی خان بابا بود و زندی و عمارت کناری اش مال آقا جان (پدرم)و زن اول پدرم ملک بانو.
و اصولا نه من نه مادرم از راه سنگفرش شده اجازه ی رفت و امد نداشتیم .
صدای نرم سبزه های مرطوب زیر پاهایم و خش خش برگهای بالا سرم تک تک حس های خوابیده ام
را بیدار کرد بعد از دوسال باز بوی مخصوص این باغ را میشنیدم …
صدای پایی از پشت سرم نزدیک میشدایستادم و سر بر گرداندم.
عارف بود .
دانلود رمان سیب دندان زده
نا برادری…هنوز هم گویی یک تکه یخ بود.
نگاهمرا از چشمان تیز وجست وجوگرش دزدیده و به دکمه های پیراهن مشکی اش دوختم .
سلامم را جواب نداد .
مواخذه گرانه گفت : خبر نداشتم اومدی .
آرامش صدایم جلوی این لحن با جان کندن حفظ کردم:
-دیشب رسیدم .خبر دار نشدنتون هم چندان تعجب اور نیس اصولا ادمای اون ور باغ ”نیست“
حساب میشن،و شاید نیش زدم و او نیشخند .
صدای نیشخندش و با اجازه گفتن من و برگشتنم و صدای او که متوقفم کرد :نیست؟
اگه نیست حساب میشین این همه زیر نظر خان بابا و زندی بودن چه معنی میده؟
مخصوصا توصدایم پر دلخوری بود :اینم برامون زیادیه؟
صدایی نیامد …دانلود رمان سیب دندان زده
و پاهایم خودکار به طرف عمارت راه افتاد …
دلم پُر بود …
پر از درد این سال ها
این ”نیست“بودن ها
این نبودن ها
بی مهری ها .
„در دل من چیزی است…
مثل یک بیشه نور…
مثل خواب دم صبح…
و چنان بی تابم که دلم می خواهد…
بدوم تا ته دشت ، من بدوم تا سر کوه„
در چوبی عمارت را که باز کردم بوی اسپند و گلاب زندی می آمد
گویی وارد خانه ای در دهه ی سی شده بودیم .دانلود رمان سیب دندان زده
لینک های دانلود این رمان با توجه به قوانین جرایم رایانه ای برداشته شد
درود رمان خوبی بود نثر نویسنده و قلم ایشون بسیار پخته بود
و لذت بردم از خوندن رمان
سپاس فراوان بابت رمان زیبا
بد نبود میتونس بهتر باشه