خلاصه: کبوتر نارنجی من _داستان در مورد یه دختر به اسم رایا هست. رایا یه پسر به اسم سینا رو دوست داره؛ اما مطمئنه که سینا دوستش نداره. طی یه سری اتفاقات تو سن هجده سالگی نامزد میکنه و فکر میکنه خیلی خوشبخته؛ اما... . کبوتر نارنجی من قسمتی از رمان: بعد از نیم ساعت که گوشیم زنگ خورد، ژلهها رو رول کردم و توی یه ظرف خوشگل همشو چیدم و دوباره گذاشتم توی یخچال تا برای شب کاملاً آماده بشه. همون موقع زنگ خونه رو زدن و مامان و سارا بودن. در رو باز کردم و اونا اومدن تو. نیم ساعت بعد هم بابا اومد و غذا رو خوردیم که طبق معمول با تعریفای مامان و به خصوص بابا از دستپختم مواجه شدم. یکم ...
