خلاصه: رمان انقضای عشقمان، سوت شروع، زمانی زده میشه که آزمایش لیام چیزی رو اثبات میکنه که نباید بکنه! از تمام افراد خونوادهش از جمله عشق بچگیش طرد میشه و با شخصی آشنا میشه که نباید بشه! حالا تمام این نبایدها بعد هشت سال چهره واقعی خودشون رو نشون میدن. چهرهای که باعث میشه لیام و لیدا وارد ماجرایی که ریشهش قدمت چندین ساله داره، بشن. جلد دوم:قند و نبات رمان انقضای عشقمان مقدمه: خواستم مهر احساسم را به پاهایت زنم، نروی؛ ولی... . گفتم: تنهایم مگذار عشق. گفتی: تنهایی جوابت شد. گفتم: بیتو چه کنم یارا؟ گفتی: به غمت باش، زندگی! پوزخندی برفت بر لبانم... زندگی؟! من بیعشقت، مجنونم بدون لیلیش، فرهادم بدون شیرینش! مگر بیعشق میشود زندگی کرد؟ زندگی ساخت؟ *** یکی از مردها با صدای زمختش گفت: - تا دیر نشده حرف خانوم رو ...
